
عشوه صلح
ما همه بنده ی عشقیم و
جفا نیست ز ما
نه تو ما می شوی و
نه خدا پشت شما
نتوان آیینه کشتن
نتوان حبس پری
نتوان زخمی دشنه
شود این شب سپری
نو گلان را همه پر پر
سنم و نرگس چه خار
تا به کی دروغ و تزویر
همه جا مرگ بهار
ما همه شوق پریدن
آسمان غبطه ی ما
برزخ خیمه و چادر
نشود بهشت ما
خون شده جامه ی سرو
خط مشی گل سرخ
آدمی غرقه ی ترس
همه جا عشوه ی صلح
ما اگر چه مرده ایم
گر چه ویران شهر ما
قبله ی ما زنده است
مانده رد پای ما

نسل خفته
نسل من دیگر نخواب
سهم تو آزادگی ست
آسمان از آن توست
خانه گر ویرانه ای ست
نسل من دیگر نخواب
این سیاهی دخمه ای ست
از شکفتن ها جداست
ارمغانش دشمنی ست
نسل من دیگر نخواب
هر بنفشه طعمه ای ست
خون ز چنگال ستم،
می چکد آلاله نیست
نسل من دیگر نخواب
شعر من موعظه نیست
یک سوأل است تو بدان
تا به کی باید گریست؟
بی تو هیچم
بی تو یک لحظه ی سرد
بی تو یک زورق بسته
بی تو زندانیه طرد
بی تو هیچم
بی تو هم سایه ی ترس
بی تو از سادگی خسته
بی تو همبستر مرگ
بی تو هیچم
بی تو تن خسته تر از باد
بی تو آن کویر تشنه
بی تو برگی رفته از یاد
بی تو هیچم
بی تو پر حسرت و آه
بی تو زخم سخت دشنه
بی تو کاخ دل تباه ![]()

« تقدیم به یکی یه دونه ی قلبم »
هر شب به جا بغض
تو با اشک هایم همبستر می شوی
و من خسته تر از تکرار هر طلوع
هراسان از غروب توأم
هر شب در کوچه پس کوچه های قلبم
به تو می اندیشم
و در ویرانه های قلبم
هنوز ردپای صد خاطره می روید![]()
![]()

صورتت سیاه و دستت
پر ز خون است و گناه
آه این همه بنفشه
کاخ تو کند تباه
نیستم از اهل ظلمت
نشوم همدم خار
با توأم تو ای سیاهی
دور شو از این دیار
اهل این کویر خشکم
نی ام از اهل قمار
سهم تو آتش دوزخ
تا ابد پستی و خار
نسل من نسل سیاوش
بر تنم رخت عزا
تا ابد آه غمینم
میکند نفرین تو را![]()

نگاه تو نگاه دیگری بود
نمیدانم چرا خاکستری بود
دل من در هوایت کوچ میکرد
اگر احساس را بال و پری بود
چه می شد با خیال چشمهایت
به سمت باغ رویاها دری بود
و من عمریست که میگویم ای کاش
مرا مثل خدا باوری بود
کسی که با پرستوها سفر کرد
بدان ای دوست از ما بهتری بود
تمام عشق را تشییع کردند
و تابوت دل من آخری بود ![]()
![]()

نه عشق بی معنا نیست،دنیا هنوز پر ز روزنه است
و صدای تو و من هنوز خواهد پیچید در کوچه های شب
و دیوار های آن کوچه انعکاسش بر روی خودخواهند نوشت
نه عشق بی معنا نیست ،دنیا هنوز پر ز روزنه است
فانوس کوچک هنوز می تابد
و آنگاه که من و تو گرم بوسه ای باشیم
تاریکی چشمهایمان را روشن خواهد کرد
نه عشق بی معنا نیست ،دنیا هنوز پر ز روزنه است
و واژه های سهراب هنوز حقیقت دارند
و گلبرگ های مریم و هر بوته ی یاس
و گلایول های پر پر به روی هر آرامگاه
نه عشق بی معنا نیست،دنیا هنوز پر ز روزنه است
فاصله ها بهانه است
و در کشاکش هر اقیانوس ماهی کوچک هنوز تپیدن دارد 
منم شدم مثل خودت
مثل همه ابرای سرد
جنس کویر یخ زده
روی دلم گرفته گرد
من خود خصلت بدم
دیوونه ی روزای شوم
قاتل هر چی عاشق
دورنگی هام چه نا تموم
کویر قلب زخمی ام
از سنگ خدا منو سرشت
بیزارم از قلبای پاک
یا حتی از خود بهشت
شبام پر از حسرت و
روزام پر از حسادته
دلم کسی رو نمی خواد
دوستت دارم یه عادته![]()
![]()

راستی امروز چند دقیقه بود
چند ثانیه را ربود
چه خاکهایی بر باد فکند
چگونه مست ترنمش شدیم
چقدر قیمت نفس کشیدن بود![]()
![]()
